سپیده دم

تق...تق.... صدایی می شنوم تویی که در میزنی, تویی که آمده ای تا مهمان این دل و شادی ها و غم هایش باشی...آمده ای تا همراه سپیده شوی و با دم گرمش همصدا

آمده ای تا به سرزمین عشق سفر کنی, دست در دست سپیده دم.آمده ای تا بیننده ی آزادگی لاله, پرواز رهایی پرستو , شکوه قارقارکلاغ و اوج آبی آسمان باشی...

 

آمده ای تا دستان لطیف شقایق و رازقی را در دست بفشاری یا شاید....

 

مهم نیست از کجا آمده ای؟ فرقی نمی کند چه فرقی با من یا دیگری داری؟؟؟ قصه این است....آمده ای و این آمدن به وسعت آسمان و زمین ارزش دارد

 

پس اگر آمده ای که بمانی خوش بمانی و اگر برای گذشتن آمده ای خوش بگذری

 

/ 0 نظر / 4 بازدید